دل نوشته

نامه بی جواب 10

سلام گلم،

چقدر دلم برایت تنگ شده. نمی دانم به کدامین جرم باید چنین کفاره پس دهم. مگر من غیر از عشق گناه دیگری هم داشتم؟ نه! من عاشق تو بودم و تو این را می دانستی. تو می دانستی که برای تو و با تو بودن حاضرم همه چیز را قربانی کنم. تو می دانستی که چه سخت دچار نگاه هایت شدم. خودت بارها گفتی از آن آدم مغرور چنین انتظاری نداشتم ولی من گدایی عشق ترا کردم. من تمام غرورم را برای تو لگد مال کردم. چشمهایت را از من دریغ کردی که چه؟ با خودت فکر نکردی که چشمان دیگری هست که برای این دو چشم هر شب خیس است؟

ببین! باز دارم برای تو می نویسم، می دانم، می دانم تعهد کردم که با احساسم با تو حرف نزنم، می دانم که نمی توانی عاشق من باشی، همه اینها را می دانم. اما مگر می توانم خودم را خفه کنم؟ مگر اقرار کردن به عشق تو چه گناهی دارد؟ مگر اینکه من به چشمانت مومن گشته ام جرم است؟ پس قصاصم کن. راضیم به مرگ، اگر تو جلادم باشی. به کدامین قانون این جرم است اگر نخواهی کسی که دوستش داری لحظه ای، فقط لحظه ای هم که شده اشک در چشمانش باشد؟ یا غمی پنهان در گوشه دل کوچکش خانه نکند؟ من برای چه باید تحمل کنم سکوت مرگ بارت را؟

اعتراف می کنم : سوگند به زیبایی چشمانت، به خمار جاری درصدایت، به گیسوانت که زندان بان دل من است، سوگند به تمامی ستارگان، سوگند به سیاهی شب، سوگند به مرغان عشق، سوگند به آخرین آواز قو، که من عاشق تو هستم. من عمیقا ً ایمان دارم که عشق چیزی فراتر از یک رابطه زمینی است و اعتقاد دارم که عشق هیچ بـُـعد و مسافتی برایش مهم نیست. مهم نیست که من و تو فرسنگها دوریم، مهم نیست که من و تو شاید روزی یک بار هم نتوانیم هم را ببینیم، مهم این است که هستیم. تو در قلب من و همیشه همراه من هستی، پشت پلکهای من تنها یک تصویر است و آن چهره توست.    می دانی روزهاست که چشم بسته زندگی میکنم.

گلم من می دانم که عشق می آید و کهنه می شود. من این را هم می دانم که هیچ تضمینی وجود ندارد که میزان عشق ما ثابت باشد یا کمتر از روز اول نشود. من درک می کنم که از شکست می ترسی اما این را هم می دانم که عشق مثل هر چیز دیگر قاعده بردار است. ما می توانیم آنرا هر روز نو کنیم، هر روز برقش بیاندازیم. ما فقط باید بخواهیم که در برابر عشق خوار نباشیم و کوچک. و اگر قوانین را خوب اجرا کنیم، هرگز عشقمان را از یاد نخواهیم برد و کم رنگ نخواهیم دیدش.

اعتراف می کنم : سخت خواستن عشق نیست! حسود بودن عشق نیست! خود را کنار کشیدن به نفع دیگری و به بهانه خوشبختی تو عشق نیست! عشق منم که برای تو هستم، برای تو نفس می کشم، برای تو زندگی می کنم و برای تو خواهم مرد.

می دانی، روزی از من پرسیدند که بزرگترین آرزویت چیست؟ گفتم: آرزو؟ نمی دانم، شاید یک هفت تیر. چقدر بچگیهایم را گم کرده ام، با یک هفت تیر خوشحال بودم و سرمست. اما وقتی چند شب پیش از من پرسیدند آرزویت چیست، با خودم گفتم شنیدن صدای ندای قلبم، که مرا می خواند. و مردن! چه زیباست مردن زمانی که عاشق هستی؛ گریه چه لذتی دارد وقتی عاشق هستی و چه حالی دارد وقتی سرت را روی شانه هایش می گذاری. آه من ِ دیوانه محروم از همه این لذتها شوم که چه؟ چرا می خواهی من را از لذت بودنت محروم کنی؟ گیرم که من کوچک تر از آنی باشم که تو بخواهی به من گوشه چشمی بیندازی، اما کنار خیابان خدا که ایستادن و تماشای تو جرم نیست، هست؟ به یاد تو شبها خوابیدن و صبحها بیدار شدن که جرم نیست، هست؟ به یاد تو پرسه های بی هدف زدن، به یاد تو گریستن، به یاد تو خندیدن، به یاد تو نفس کشیدن و مردن جرم نیست، هست؟

این منم، یک عاشق که از همه چیزش برای تو می گذرد، عاشقی که ترا انگیزه همه چیز حتی مردن می داند. این دل من و این شما و اینم دشنه جفا، یا بزن و راحت کن، یا دلم را امان بده و دلبانم شو. انتخاب از توست و من تمام خواهم شد در تو و برای تو. فقط من را ببین! خدا را لحظه ای، لُختی، لبخندی، و دیگر هیچ!

نمایش بیشتر

کیارش هوشمند

وکیل پایه یک دادگستری و استاد دانشگاه، دانش آموخته دانشگاه تهران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن